البرهان

۰۲
اسفند


کودکان امروزی شاهد مجموعه‌ای از بی‌نظمی‌ و ناهمگونی در معماری و بافت‌ شهری و از همه بدتر سیطره‌ی مادیّت و کمیّت بر زندگی انسانی هستند. کودک امروزی به دلیل معماری خاص شهری و در کنار آن تربیت‌های خاص، کمترین میزان تعامل را با اطرافیان دارد و متأثر از بی‌نظمی معماری شهری، دچار مشکلات عدیده‌ای است.

تأثیر و تأثر مصنوعات بشری نسبت به یکدیگر امری است که بسیاری از پژوهشگران عرصه‌ی فرهنگ و علوم اجتماعی و به ویژه روان‌شناسان بر آن صحه می‌گذراند. محیط اطراف و فضایی که از سوی انسان ایجاد می‌شود تأثیر فراوانی بر شخصیت، تیپ، رفتار و تربیت انسان و به ویژه رده‌های سنی پایین‌تر دارد و باعث تحریک حساسیت مردم و به ویژه فعالان در بخش فرهنگ نسبت به محیط اطراف می‌شود.

در این بین، بسیاری از سمبل‌ها و نشانه‌ها وجود دارند که خواسته یا ناخواسته تأثیر‌ فراوانی بر سلامت روح و روان افراد دارند؛ نمادهایی که در هنر و معماری جلوه‌ی بیشتری دارند و ملموس‌تر هستند. اهمیت موضوع وقتی بیشتر می‌شود که بدانیم این نشانه‌ها هر کدام با نیت و قصد مشخصی ایجاد شده است، فارغ از اینکه سمبل، نشانه و پرچمِ یک جریان فکری، فرهنگی، دینی یا هر چیز دیگری هستند که تأثیرات مستقیم و غیرمستقیم بر افراد دارند و البته نقش تربیتی را در زندگی کودکان بازی می‌کنند. علاوه بر این سمبل‌ها، مسائل دیگری از جمله نوع فضا و طرز معماری منازل و اماکن عمومی، باعث تأثیرگذاری بر نوع روابط، میزان ارتباطات و نحوه‌ی برخوردها شده است. این نوع مناسبات خود مسائل تربیتی خاصی را در پی خواهند داشت و بر همین اساس، در مقاله‌ی حاضر به بررسی ابعاد متعدد تأثیرگذاری معماری بر تربیت کودکان خواهیم پرداخت.

مفهوم معماری

وجه مشترک هنر و مصنوعات بشری این است که علاوه بر اینکه دارای ظاهر و شکل خاصی هستند، دارای روح نیز هستند. هنر معماری هم از این قاعده مستثنا نیست. این هنر، علاوه بر کالبد ظاهری، دارای جنبه‌ی اصیل معنوی و حقیقی است و این جنبه‌ی اصیل و حقیقی آن، بر جنبه‌ی مادی آن تفوق دارد؛ هرچند که ظاهراً این‌ گونه به نظر نمی‌رسد. اما نکته‌ی مهم‌ این است که هنر معماری در نزد ایرانیان دارای معنی متعالی و ماوراءالطبیعه نیز بوده است و همواره ایرانیان بر این معانی عمیق تأکید داشته‌اند. در تعریف معمار، علامه دهخدا آورده است که مباشر بنایی و دانا به علم بنایی که به استادبنا دستورالعمل می‌دهد... آنکه عمارت کند و موجب رشد و تعالی گردد (دهخدا، ج 14، 21184).

از آنجا که در این تعریف به مسئله‌ی تعالی اشاره شده است، این تعالی به جنبه‌های معنوی هم به موازات جنبه‌های مادی اشاره دارد. در ادبیات ایرانی، گاه معمار در معانی انصاف و عدل به کار برده شده است.

«مصطفی آمده به معماری، که دلم را خراب دیدستند.» (خاقانی)

از این هم می‌توان فراتر گام نهاد، به گونه‌ای که گاه معماری به معنی بافرهنگ به کار برده می‌شود. در معانی نازل‌تر، معماری به معنای ساخت‌وساز است. به طور کلی، جملگی معانی معنوی عمران در ساختن مستتر است. شایان توجه است که ابن‌خلدون فرهنگ را هم‌معنی با عمران می‌داند. به عبارت دیگر، عمران همان فرهنگ است. ابن‌خلدون عمران را به دو بخش تقسیم می‌کند: عمران بدوی (مربوط به قبایل) و عمران مدنی (عمران مردم شهر). در تفکر و فرهنگ ایرانی از یک سو این اعتقاد وجود دارد که معماری هنر شکل دادن فضا بر حسب نیازمندی‌ها و نگاه و تلقی تاریخی آدمی نسبت به عالم و آدم و مبدأ عالم و آدم است و با نوع فرهنگ دینی و دنیوی انسان ربط پیدا می‌کند (مددپور، 1377، ص 9).

تحولاتی که در معنا و مفهوم معماری رخ داده تابعی از سیر تحولات فکری تمدن معاصر است که با علم تجربه‌گرا و تفکر راسیونالیستی مدرن رایج، جنبه و وجه‌ معنوی و روحانی حیات انسان و اصولاً وجه معنوی عالم وجود را انکار می‌کند.

در مقوله‌ی مدرنیته هم مدرنیسم به گونه‌ای با شعار پیشرفت و توسعه، چنان خویش را به جامعه‌ی بشری تحمیل می‌کند که جوامع و به خصوص جوامع عقب‌مانده (از نظر صنعت) که هویت و اعتبار خویش را در همسان شدن (ظاهری) با غرب جست‌وجو می‌کنند، سعی در تکرار و تقلید الگوهای معماری بیگانه دارند؛ الگوهایی که به ناچار شیوه‌ی زیست آن‌ها را نیز دگرگون خواهد کرد.

معماری مدرن (معاصر) آن‌چنان در چنبره‌ی مادیات گرفتار آمده است که آنچه در اوایل قرن بیستم به عنوان حادترین و پرشورترین مسئله در بین معمارها و شهرسازها مطرح می‌شود، ربط دادن شکل و کارکرد یا ارجحیت دادن یکی نسبت به دیگری است (فلامکی، 1355)؛ گویا که هیچ موضوع دیگری مطرح نیست. اگرچه ظاهر مکتب مدرنیسم در معماری مرده است و مردن او نیز با منفجر نمودن ساختمانی بلند (در سال 1972) جشن گرفته شد، لکن باید توجه داشت که جهان‌بینی پایه‌ی مکتب بعد از آن نیز همان جهان‌بینی است و به این ترتیب، این‌ها همه در طول یکدیگر مطرح هستند.

معماری مدرن (معاصر) آن‌چنان در چنبره‌ی مادیات گرفتار آمده است که آنچه در اوایل قرن بیستم به عنوان حادترین و پرشورترین مسئله در بین معمارها و شهرسازها مطرح می‌شود، ربط دادن شکل و کارکرد یا ارجحیت دادن یکی نسبت به دیگری است.

مفهوم تربیت

غالباً در تعریف تربیت به ریشه‌ی آن، یعنی «رب» توجه می‌شود و در این تعریف است که تربیت دگرگون کردن کم‌کم یا گام‌به‌گام و مستمر هر چیزی است تا به مرحله‌ای که (با توجه به ظرفیت) سزاوار آن است برسد و به عبارت دیگر، تربیت به کمال رساندن هر چیزی با توجه به استعدادهای موجود در آن است.

«و اللهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لاَتَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» (نحل، 78)

«پروردگار متعال شما را از رحم مادرانتان بیرون آورد، در حالی که هیچ چیز نمی‌دانستید و برای شما گوش و چشم و دل قرار داد، شاید سپاسگزاری کنید.»

بر اساس تفاسیر ارائه‌شده از آیه‌ی فوق، می‌توان این نکته را درک کرد که انسان از بدو تولد مستعد آموزش و تربیت بوده و وسایل ادراک وی از اطراف و محیطش شامل چشم و گوش و دل است و از این طریق، علم و اندیشه را کسب می‌کند.

دلشاد تهرانی تربیت را این ‌گونه تعریف می‌کند: تربیت عبارت است از رفع موانع و ایجاد مقتضیات براى آنکه استعدادهاى انسان در جهت کمال مطلق شکوفا شود.

تعلیم و تربیت عبارت است از فراهم آوردن زمینه‌ها و عوامل به فعلیت رساندن یا شکوفا ساختن شخص در جهت رشد و تکامل اختیاری او به سوی هدف‌های مطلوب و بر اساس برنامه‌ای سنجیده‌شده (فلسفه‌ی تعلیم و تربیت، ص 341 تا 366).

شهید مطهری تعریف جامع‌تری نسبت به مسئله‌ی تربیت دارد. ایشان تربیت را به مثابه‌ی پرورش دادن نیروهای فکری یادگیرنده در فضایی مستقل می‌داند که منجر به زنده شدن قوه‌ی ابتکارش می‌شود. ایشان همچنین در این ‌باره می‌گویند: تربیت، پرورش دادن و به فعلیت درآوردن استعدادهای درونى است که بالقوه در یک شىء موجود است. از این ‌رو، کاربرد واژه‌ی تربیت فقط در مورد جانداران صحیح است، زیرا غیرجانداران را نمی‌توان به مفهوم واقعى پرورش داد، آن طور که یک گیاه، حیوان یا انسان را پرورش می‌دهند.

از همین جا معلوم می‌شود که تربیت باید تابع و پیرو فطرت، طبیعت و سرشت شىء باشد. اگر بنا باشد یک شىء شکوفا شود، باید کوشید تا همان استعدادهایى که در آن هست بروز کند. بنابراین تربیت در انسان به معنای پرورش دادن استعدادهاى اوست و این استعدادها در انسان عبارت‌اند از: استعداد عقلى (علمى و حقیقت‌جویى)، استعداد اخلاقى (وجدان اخلاقى)، بُعد دینى (حس تقدیس و پرستش)، بُعد هنرى و ذوقى یا بُعد زیبایی و استعداد خلاقیت، ابتکار و ابداع (استاد مطهری، 22 تا 30).

تربیت معمولاً در دو معنای خاص و عام به کار برده می‌شود:

معنای عام تربیت: عملی عالمانه یا غیرعالمانه‌ای که از انسان سر می‌زند و عموماً دارای جهت و نقش خاصی است. در این معنا از تربیت، عموماً تربیت متأثر از عواملی مانند محیط وراثت و اراده‌ی انسان است. البته درست است که عموم رفتار انسان بر پایه‌ی اختیار صورت می‌گیرد، ولی گاه این اختیار با اراده‌ی آگاهانه‌ی انسان همراه نیست و تحت تأثیر عواملی مانند وراثت و محیط اطراف قرار می‌گیرد. در این نوشتار بیشتر به جنبه‌هایی از تربیت پرداخته می‌شود که کودک از دوران طفولیت خود ناخواسته با آن مواجه می‌شود و ارادهی آگاهانه‌ی او در این مسئله دخیل نیست. بنابراین هر عملی که انسان انجام می‌دهد یا از فرد دیگری سر می‌زند و همچنین هر یک از پدیده‌های اجتماعی که در روح انسان و قوام زندگی مادی و غیرمادی او اثر می‌گذارد، چه اینکه مربوط به دوران جنینی وی باشد و چه اینکه مربوط به اصلاب پدرانش باشد، همه در تربیت او نقش دارند؛ خواه این نقش ناچیز خواه قابل توجه باشد، همه‌ی این امور از آثار تربیت به معنی عام آن شمرده می‌شوند. به این ترتیب، تربیت در معنی عام خود هر چیزی را که در ساختمان اخلاقی انسان تأثیر دارد، چه از خود او سر بزند و چه از غیر او صادر شود، در بر می‌گیرد.

معنای خاص تربیت: در این معنا بیشتر جنبه‌های ارادی و آگاهانه‌ی تربیت، که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود، مورد توجه است. در اینجا منحصراً باید به کوشش‌های صورت‌گرفته به منظور انتقال مفاهیم و مؤلفه‌های تربیتی و فرهنگی و پرورش قوا و استعداد کودکان توجه شود که این معنا کمتر در نوشتار حاضر مورد توجه قرار گرفته است.

تأثیرات مادی و معنوی معماری بر تربیت

تأثیرات محیط بر انسان از جمله مسائل مهمی است که در ادبیات دینی هم مورد توجه قرار گرفته است؛ چنان که امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نهج‌البلاغه درباره‌ی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: بر در خانه‌اش پرده‌ای آویزان بود که در آن صورتی نقش بسته بود. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند که این را از من دور سازید، چرا که من به آن چشم می‌اندازم، دنیا و آرایش‌های آن را به یاد می‌آورم (نهج‌البلاغه، ص 159).

شهرسازی و معماری، به جهت اصولی که در طراحی و ساختشان مؤثر است، خود نیز نمایانگر همان اصول هستند و بالطبع نه تنها آن‌ها را در زندگی صاحبان و سازندگان خویش تسری می‌دهند، بلکه فراتر از آن، بر زندگی سایر آحاد جامعه (چه آن‌هایی که خواستار زیستن در چنین فضایی هستند و چه آنان که صاحبان آن عمارت را به عنوان الگوی خویش می‌پذیرند) نیز مؤثر خواهند بود. به بیان دیگر، با توجه به آنچه دستگاه‌های تبلیغاتی، ترویج و تبلیغ و معرفی می‌کنند و با تأیید ضمنی آنچه ساخته می‌شود و همچنین با تعریف و تمجیدهای غیرمتخصصانه از آن‌ها، به همراه ایرادگیری‌ها و تخطئه‌ی آنچه می‌تواند به گونه‌ای فرهنگ ایرانی را به منصه‌ی ظهور رساند، آن‌ها در واقع ارزش‌ها و در نتیجه، روش زیستی را که منبعث از جهان‌بینی مبنایی این معماری است ترویج و تبلیغ می‌کنند. تأثیر این روش زیست و مبانی فلسفی آن و معماری و فضایی که ظرف آن است بر ارزش‌های فرهنگی که اساس دگرگونی فرهنگ اصیل و معنوی جامعه است، امری محرز و انکارناپذیر به نظر می‌رسد.

برای نمونه، می‌توان از تقابل مردم و متخصصان و مجامع علمی در برابر پدیده‌های نوظهور و عواقب آن مثل آپارتمان‌نشینی، اِشراف منازل و عمارات بر یکدیگر، رنگ‌ها، فرم‌ها، اجزا، اَشکال، مصالح، ارتباطات، فضاهای زشت و نامناسب، استحاله‌ی هنر معماری و شهرسازی ایرانی، بی‌توجهی به انسان، تمرکز بر جنبه‌ی مادی حیات و بسیاری از این مسائل سخن گفت و شاهد بود که چگونه این تقابل‌ها و اعتراضات به نوعی تسلیم و حتی همراهی تبدیل شده است (نقی‌زاده، ص 6).

کودکان امروز و دیروز

خواسته یا ناخواسته ذهن کودکان، مانند لوح نانوشته‌ای، آمادگی پذیرش تربیت‌ها و نوشته‌های جدید را دارد و بخشی از این آموزه‌ها هم از طریق رابطه‌ی ادراکی بین انسان و محیط به وجود می‌آید. محیط، معانی و مفاهیمی را به ذهن انسان القا می‌کند و در نتیجه، ارزش‌هایی را یادآور می‌شود. مقایسه‌ای بین نقش شهرهای تاریخی و معاصر ایرانی در القای ارزش‌های فرهنگی به وضوح بحث کمک خواهد کرد. آنچه کودکان دیروز در معماری شهرها شاهد آن بودند شهری بود با کالبدی متوازن و متعادل با مقیاس انسانی و از همه مهم‌تر، معنویتی را به آن‌ها القا می‌کرد که ریشه در فرهنگ و تمدن دیرینه‌ی ایرانی و اسلامی داشت.

کالبد شهر در گذشته‌، نجیب، آرام، متوازن و هماهنگ بود که در سایه و جوار عمارت معنوی مساجد، زیارتگاه‌ها، حسینیه‌ها و حتی دارالاماره‌ها که به نحوی خویش را ظل‌الله می‌نامید غنوده بود. بر خلاف استفاده از مصالح معدود، تنوع اشکال و تناسب باعث می‌شد تا بنا عاری از یک‌نواختی باشد و انسان در برخوردی ناگزیر از سلام و احوال‌پرسی باشد و احساس یگانگی با جامعه و خانواده و عدم احساس غربت کند (تقی‌زاده، همان، ص 9). شهرها آمیخته با مضامین و نشانه‌هایی از جمله آیات و روایاتی بودند که همواره کودکان با آن‌ها مواجه می‌شدند. افراط و تبذیر بسیار اندک و خانه حریمی مقدس بود که با کفش در آن پا نمی‌نهادند.

آنچه کودکان دیروز در معماری شهرها شاهد آن بودند شهری بود با کالبدی متوازن و متعادل با مقیاس انسانی و از همه مهم‌تر، معنویتی را به آن‌ها القا می‌کرد که ریشه در فرهنگ و تمدن دیرینه‌ی ایرانی و اسلامی داشت.

در نقطه‌ی مقابل، کودکان امروزی شاهد مجموعه‌ای از بی‌نظمی‌ و ناهمگونی در معماری و بافت‌ شهری، زشتی و از همه بدتر سیطره‌ی مادیّت و کمیّت بر زندگی انسانی هستند. کودک امروزی به دلیل معماری خاص شهری و در کنار آن تربیت‌های خاص، کمترین میزان تعامل و برخورد را با اطرافیان دارد و متأثر از بی‌نظمی معماری شهری و فشارهای روانی حاصل از آن، دچار مشکلات عدیده‌ای است.

سوغات معماری نوین برای کودکان

بسیاری از نکات تربیتی به صورت ناخواسته از لابه‌لای وضعیت معماری فعلی در ذهن و روح کودکان نفوذ می‌کند و باعث شکل‌گیری ابعاد مختلفی از شخصیت آنان می‌شود که به برخی از این موارد در زیر اشاره می‌شود.

تفوق وجه مادی شخصیت بر وجه معنوی

آنچه هم‌اکنون در معماری‌ها مورد توجه قرار می‌گیرد مسئله‌ی تکنیک و فناوری است و کمتر، توجهی به مبانی نظری می‌شود. آنچه بیشتر در مباحث معماری مورد توجه است و در واقع ملاک اصلی طراحی‌ها و ساخت‌وسازها قرار گرفته است، سلایق شخصی و انگیزه‌های مادی صاحبان سازه‌هاست. البته در این بین، بسیاری از خواسته‌ها و عادات و غرایض بیگانه، که غالباً دارای روح مادی‌گری‌ است، در ذهن و جان کودکان نفوذ می‌کند و اینکه معنویت و توجه به روح معنوی در معماری نباید فدای استفاده از فناوری شود، مسئله‌ای است که از آن غفلت شده است؛ در حالی ‌که این دو، یعنی فناوری نوین و توجه به روح معماری ایرانی و اسلامی و بهره‌گیری از نمادهای اسلامی، قابل جمع هستند.

ترویج منیّت

معماری اصیل ایرانی دارای یک نوع هارمونی و انسجام ساختاری بود که باعث نزدیکی و قرابت ناخودآگاه افراد جامعه می‌شد؛ به گونه‌ای که از نظر فکری، کودکان از همان ابتدا خود را جدا از دیگران نمی‌دانستند. در واقع روحیه‌ی جمعی به جای منیّت در بین کودکان ترویج می‌شد و احساس دوری و فاصله کمتر بود، در حالی که معماری کنونی باعث ایجاد نوعی ناهماهنگی شده است.

روحیه‌ی تنبلی و عدم‌ تحرک

معماری نوین به گونه‌ای است که علاوه بر کوچک‌سازی فضای درون خانه، افراد کمترین زحمت را برای رفع حوائج خود متحمل می‌شوند و دیگر کودکان مجبور نیستند برای غذا خوردن، رفع حاجت یا هر مسئله‌ی دیگری مسیر زیادی را بپیمایند. بنابراین روحیه‌ی تنبلی کم‌کم در بقیه‌ی امور هم بر آن‌ها حاکم می‌شود.

ترویج بی‌هویتی

معماری نوین غالباً ریشه در فرهنگ و هویت غربی دارد و نفوذ و سلطه‌ی این نوع معماری به مرور هویت اصیل جامعه را دچار استحاله می‌کند. در واقع هر معماری متأثر از فرهنگی است که خاستگاه آن است و متناسب با آن فرهنگ شکل گرفته است. کودکان ما هم‌اکنون در معماری شهرشان، به جای مواجه شدن با نشانه‌ها و شکل معماریِ فرهنگیِ اصیل خود، در معرض آماج نشانه‌ها، سمبل‌ها و اصول فرهنگی بیگانه قرار می‌گیرند و بیم بی‌هویت شدن نسل جدید روزبه‌روز بیشتر می‌شود.

معماری نوین به گونه‌ای است که علاوه بر کوچک‌سازی فضای درون خانه، افراد کمترین زحمت را برای رفع حوائج خود متحمل می‌شوند و دیگر کودکان مجبور نیستند برای غذا خوردن یا هر مسئله‌ی دیگری مسیر زیادی را بپیمایند. بنابراین روحیه‌ی تنبلی کم‌کم در بقیه‌ی امور هم بر آن‌ها حاکم می‌شود.

ترویج روحیه‌ی خشونت و پرخاشگری

عدم توجه به عناصر معنوی و تشتت در معماری و وجود سمبل‌هایی از خشونت، باعث ایجاد روحیه‌ی پرخاشگری و خشونت در کودکان خواهد شد و دیگر نشانه‌هایی از معماری اصیل ایرانی که دارای کالبدی نجیب، آرام و متین باشد کمتر مشاهده می‌شود و فشارهای روانی حاصل از این معماری‌های خشن و ناهمگون باعث ترویج روحیه‌ی خشونت‌گرایی خواهد شد.

نتیجه‌گیری

باید دانست که غالباً معماری بیش از آنکه انتقال‌دهنده‌ی شکل باشد انتقال‌دهنده‌ی معناست و معماری‌ها به شدت متأثر از فرهنگ خاستگاهشان هستند و لذا فرهنگ، روابط اجتماعی و انسانی را که بدان تعلق داشته‌اند به سایر جاهایی که در آن نفوذ کرده‌اند منتقل می‌کنند و در این بین، کودکان بخش عمده‌ای از تربیت عمومی خود را ناخواسته از لابه‌لای این سازه‌ها به دست می‌آورند.

تذکر این نکته لازم است که دلبستگی به فرهنگ و هنر یک سرزمین به معنای تکرار اَشکال گذشته نیست و در طراحی و هنر، نگاه پویا و خلاق از ضروریات اولیه به شمار می‌آید؛ یعنی در واقع معماری دارای دو رکن علم و فرهنگ است که نباید از هیچ ‌کدام غافل ماند. متأسفانه اکنون بخش فرهنگی و تربیتی معماری فدای بهره‌وری از تکنولوژی روز شده است و شیوه‌ی زندگی و تربیت نسل جوان و کودک ما به شدت تحت تأثیر معماری و سبک زندگی غربی قرار گرفته است و این نیاز احساس می‌شود که با زدودن روح مادی و پوزیتیویستی از هنر معماری اصیل ایرانی، به تولید دوباره‌ی معماری اسلامی‌ـ‌ایرانی، البته متناسب با جمعیت و بر اساس علوم و فنون پیشرفته‌ی روز دنیا، پرداخته شود تا بتوان زمینه‌ی امنیت تربیتی کودکان را فراهم کرد و بر اساس فرهنگ و هویت ایرانی، استعدادهای درونی‌شان به رشد و بالندگی برسد.(*)

پی‌نوشت‌ها:

محمد مددپور، ماهیت تکنولوژی و هنر تکنولوژیک، سوره‌ی مهر، 1384.

قرآن کریم.

محمد مددپور، حکمت معنوی و ساحت هنر، دفتر مطالعات دینی هنر، تهران، 1377.

شهید مطهری، علل گرایش به مادی‌گرایی، تهران، صدرا، 1357.

محمد نقی‌زاده، نقش سیما و کالبد شهر بر تحقق وحدت جامعه‌ی اسلامی، مجله‌ی پژوهش، پیش‌شماره‌ی 2، 1377.

محمد نقی‌زاده، نقش معماری بر ارزش‌های فرهنگی، مجله‌ی پژوهش، شماره‌ی 1.

مصطفى دلشاد تهرانى، سیرى در تربیت اسلامى، چاپ سوم، مؤسسه‌ی نشر و تحقیقات ذکر، 1377، ص 24.

دهخدا.

فلسفه‌ی تعلیم و تربیت، دفتر همکارى حوزه و دانشگاه، ج 1.

نهج‌البلاغه، خطبه‌ی 11، ص 159.

*امید عبدالهی؛ کارشناس مسایل فرهنگی

سایت تحلیلی برهان




  • زائر بقیع
۱۹
بهمن


سوال:

 آیا در تربیت ارائه ی یک تئوری کافیست؟

عرض شد که هدف تربیت بالفعل شدن قوای انسان است.

حالا میخواهیم بررسی کنیم که لازمه ی این امر چیست...

اگر خداوند متعال دین را نازل می نمود بدون انسان کامل کافی بود؟

انسان برای تربیت نیاز به نمونه ی تربیت شده و شخصی بالفعل از نظر قوای انسانی دارد و این است که خداوند انسان هایی را تکوینا تربیت نمود تا الگوی ما شوند...        

ویطهرکم تطهیرا...

آیا اگر دین کمالاتی را فقط معرفی می نمود ما نتایج مطلوب را میگرفتیم؟

  • زائر بقیع
۰۸
بهمن


دلم برا خودم تنگ شده...

من عرف نفسه فقد عرف ربه

 

 

                                                مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک ...

  • زائر بقیع
۲۵
دی


1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ سَهْلٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع‏ أَنَّ رَجُلًا جَاءَ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ هُوَ مَعَ أَصْحَابِهِ فَسَلَّمَ عَلَیْهِ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَنَا وَ اللَّهِ أُحِبُّکَ وَ أَتَوَلَّاکَ فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع کَذَبْتَ قَالَ بَلَى وَ اللَّهِ إِنِّی أُحِبُّکَ وَ أَتَوَلَّاکَ فَکَرَّرَ ثَلَاثاً فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع کَذَبْتَ مَا أَنْتَ کَمَا قُلْتَ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْأَرْوَاحَ قَبْلَ الْأَبْدَانِ بِأَلْفَیْ عَامٍ ثُمَّ عَرَضَ عَلَیْنَا الْمُحِبَّ لَنَا فَوَ اللَّهِ مَا رَأَیْتُ رُوحَکَ فِیمَنْ عُرِضَ فَأَیْنَ کُنْتَ فَسَکَتَ الرَّجُلُ عِنْدَ ذَلِکَ وَ لَمْ یُرَاجِعْهُ.

- وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَى قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ کَانَ فِی النَّار

 

امام صادق علیه السلام فرمود: مردى خدمت امیر المؤمنین علیه السلام آمد و آن حضرت همراه اصحابش بود، بر آن حضرت سلام کرد و گفت: بخدا من ولایت و محبت‏ تو را دارم‏، امیر المؤمنین علیه السلام فرمود دروغ گوئى، گفت: چرا، بخدا من محبت و دوستى تو را دارم و تا سه بار تکرار کرد، امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: دروغ گوئى، تو چنان که گوئى نیستى، همانا خدا روحهاى مردم را دو هزار سال‏ پیش از بدنهایشان آفرید و سپس دوستان ما را به ما عرضه کرد، بخدا که من روح تورا در میان آنها ندیدم، پس تو کجا بودى؟ آنگاه آن مرد ساکت شد و جوابى نگفت. و در روایت دیگر است که امام صادق علیه السلام فرمود: او در آتش دوزخ بود.

أصول الکافی / ترجمه مصطفوى، ج‏2، ص: 322

  • زائر بقیع
۱۹
دی


هرکس با بررسی احوال خودش نیاز به دوست داشتن را در خودش احساس میکند اما این دوسست داشتن باید کجاخرج شود؟واز کجا روح خود را تغذیه کنیم؟

از خواص عشق این است که عاشق تلاش میکند خود را هم سنخ معشوق کند. شهید مطهری رحمه الله فرمودند:طلبه های شاگرد مرحوم آیت الله جلوه رحمه الله چنان مجذوب ایشان  می شدند که تن صدایشان شبیه تن صدای استادشان میشد حتی در راه رفتن نیز شبیه ایشان شده بودند. یا مثلا ریشه ی شباهت فرزند به پدرو مادر را در محبت روح فرزند به پدر و مادر میتوان پیدا کرد

بعد بیان خاصیت عشق که همان هم سنخ شدن عاشق با معشوق است. حال میخواهیم ببینیم که چه کسی یا چه چیزی را دوست بداریم؟

همانطور که میدانیم انسان کمالات بالقوه ای دارد که باید بالفعل شوند وما باید کسی را هدف محبت خود قرار دهیم که که برای رسیدن ما به ای کمالات تاثیر گذار باشد. اهل بیت علیهم السلام مظهر اسماء وصفات الهی وکمال بالفعل ما هستند خداوند متعال درباره ی اهل بیت علیهم السلام میفرماید:(وجعلت ابدانهم موضع نظری الی الارض وقطعت من قلوبهم طریقا ینظرون به الی) المحجه البیضاءج 8 ص59

پس هرکس طالب قرب الهی است  در این بزرگ راه باید قدم بگذارد چون:

امام معصوم علیه السلام تجسم خود برتر ماست.

اصغر طاهر زاده -

مبانی نظری و عملی  حب اهل بیت علیهم السلام   

 

 

 

  • زائر بقیع
۰۴
دی

میدانیم که حق کمال محض است و فنا ندارد و در مقابل نقص عدم کمال است  یعنی امری عدمی است. امام حسین علیه السلام تمام حرکا تشان حق بود لذا فنا ندارد. وقتی گفته شد دوره ی فلانی گذشت یعنی خطا داشته  وخطا هایش آشکار شده  ولی عصمت خطا ندارد و همیشگی است . ما در نگاهمان به کربلا ظاهر را می بینیم.  درست است حضرت  علیه السلام ظاهر کربلا را از هر گونه شبهه ای پاک نمودند  مثلا جایی که حر جلو امام حسین علیه السلام را گرفت حضرت فرمودند که اگر آمدن مرا ناخوش می دانید پس بگذارید برگردم.  این برگشت به معنای برگشت از نهضت نبود بلکه برای دفع توهم شورشی بودن حضرت وعدم حق بودن نهضت است  با این حال ما قصد صحبت از باطن حق کربلا راداریم در عالم هر امری که اعتباری نباشد ذات دارد مانند نمازلذا ذات همه ی جبهه های حق علیه باطل راکربلا ظاهر میکند .

با بیان این نکته بایداین موضوع رادرک کنیم که عذاداری برای کسی زنده است که خودش زنده به بندگی خداباشد چون اولا کربلا سر و بطن طولی دارد  وبه اندازه ی مرتبه هرکس برایش نمایان میشود ثانیا کربلا کمالات عرضی دارد و در هر موضوع ما را به شکلی تغذیه میکند.

                                      جان چودیگرشد جهان دیگر شود

برگرفته از کتاب کربلا مبارزه با پوچی ها- اصغر طاهر زاده

  • زائر بقیع
۰۳
دی


در ادامه ی بحث مان در مورد تفکراتی که در دو جبهه ی معاویه و امام حسین علیه السلام را مطرح میکردیم در این مکتوب  میخواهیم  سنت هدایت گری امام حسین علیه السلام را بررسی کنیم

چه شد عده ای که همراه حضرت بودند برگشتن ولی شخصی مثل حربن یزید ریاحی به سمت ولایت آمدند...

بعد از عاشورا نیز روضه های حضرت همین سنت را ادامه میدهند و کسانی چون رسول ترک که عوام قصد ترد اورا از مجالس داشتند هدایت شدند یا کسانی که در جنگ تحمیلی به این جبهه بازگشتند

شیطان نیز شش هزار سال عبادت کرد وبعد این چنین شد...

مقام معظم رهبری نیز به این که با جوانان نرم باشید و از آنها استقبال کنید سفارش نمودند...

گفتا شیخا من آنچه گفتی هستم   آیا تو هر آنچه مینمایی هستی؟

بعد از این مقدمات اگر دقیقتر بررسی کنیم میبینیم که معاویه جوی را ایجاد کرد بود که کسی به فکر توبه نیفتد و دچار اکنون زدگی شوند.

امام حسین علیه السلام نیز بابی گشودند که سرلله است. باید دید خود را درمورد کربلا عوض کنیم همانطورکه نماز یا قرآن را نباید در حد لفظ بدانیم کربلا نیز بطن ها دارد ....     یک نکته ازین معنی گفتیم و همین باشد

آریحقایقی در هستی وجود دارد که کلمات ظرف مناسبی برای بیان آنها نیست .آیا کربلا صرفا یک حادثه بود یا نمایشی از ناگفته هاست؟

برگرفته از کتاب کربلا مبارزه با پوچی ها- اصغر طاهر زاده

  • زائر بقیع
۰۳
دی


آن مطالعه ای در زمینه ی تاریخ انسان ساز است که حضوری باشد و نه مطالعه ی صرفا حصولی بحث ما اینجا در مورد قیام امام حسین علیه السلام است که چگونه میتوانیم از بررسی آن تربیت شویم امام علی علیه السلام در این باره به فرزندش امام حسن علیه السلام می فرمایند:طوری در اعمال و افکار وآثار گذشتگان نظر کردم که یکی از آنها به حساب می آیم وگویا با اولین وآخرینشان زندگی کرده ام

اینجاست که مشخص می شود مطالعه ی حضوری در تاریخ چقدرمهم است درهمین راستاست که امام باقر علیه السلام بازیارت عاشورا اجازه ندادند که تاریخ کربلا به دست تاریخ نویسان حصولی شود بلکه حضوری ماند واز نشانه های این مطالعه ی حضوری کربلا جنگ 8ساله ی ماست.

مسلما یک مطالعه ی صرفا حصولی نمی تواند این چنین حرکتی در انسان ایجاد کند که به مقابله ی باکفر برخیزد و نهضتی که حسینی باشد شکست برایش معنا ندارد.ازمعصوم روایت شده هل الدین الا الحب ولبغض زیارت عاشورا نیز چنین است وتا در جاهای مختلف در این زیارت نسبت به دشمنان امام حسین علیه السلام براعت نجسته ایم به شفاعت نمی رسیم.

سولیوان سفیر آمریکا در ایران(سال57)گفته است:در ملاقاتی که قبلا ازمحرم آن سال با شاه داشتم او گفت اگر از محرم امسال سالم بگذریم ‍پیروز می شویم.

این چنین بود که شاه خودش را از کربلا ضربه پذیر میدید

 

 برگرفته از کتاب کربلا مبارزه با پوچی های اصغر طاهر زاده

  • زائر بقیع
۰۳
دی

همانطور که میدانیم مبارزه ی حضرت سید الشهدا علیه السلام با فرهنگ معاویه بود لازم است ابتدا  مطالبی در مورد فرهنگ معاویه ای مطرح کنیم

فرهنگ معاویه مخلوطی از جاهلیت و فرهنگ غرب آن زمان بود  معاویه مشاوری رومی به نام سرجون داشت که در امورش با او مشورت میکرد حتی به رومیان منطقه ای از شام را اختصاص داده بود

و (غربی که دینش تحریف شده بود ومسلما در تحریف دین از نفس اماره کمک میگیرند) تا این حد در جامعه ی اسلامی نفوذ داشت این تاثیر پذیری الان در جامعه ی مانیز هست که باید بوسیله ی نهضت حسینی با آن مقابله کرد

درطی سلسله مباحثی میخواهیم نتایج این اخطلات فرهنگ توسط معاویه رابررسی میکنیم

از جمله آن آرامش پیدا کردن نفس اماره مردم وبسنده کردن به زندگی مادی وقطع ارتباط با عالم غیب بود

امام حسین علیه السلام را قسم دادن که آرامش کشور را به هم نریز  داریم زندگی میکنیم وهمه چی خوب است. آری ماشین خوب که زیر پایمان است خانه خوب هم که داریم دیگر کافیست. این مردم هم بیکارند که عذا میگیرند برای کسی که سال های دور کشته شده بعد شروع به تحریف آن  واقعه که سرلله بود میکنند.

نهضت امام حسین علیه السلام یعنی علاوه بر خانه و ماشین که ما وپوچ شدن چیز دیگری هم هست که ارزش فداکردن همه چیز را دارد. ما میتوانیم این مسأله را به خوبی درک کنیم که اگر نفس کسی که گرفتار پوچی شده را بیدار کردیم مارا شورشی میخوانند

میشل فوکو در مورد اولین دیوانه خانه ها میگوید:تمدن غرب کسی را که حرکاتش مخالف این تمدن بود دیوانه حساب کرد و بر این اساس دیوان خانه ها را ساخت آری اگر آرامش نفس اماره را به هم زدی دیوانه ای...

در پایان:

خطر این آفت( اگر نفس مرا بیدار کردی شورشی هستی.دیوانه هستی ) هنوز هم هست وجبهه ای که امام حسین علیه سلام شروع کردند پایان نیافته...

برگرفته ازکتاب کربلا مبارزه با پوچی های اصغر طاهر زاده
  • زائر بقیع